تبليغاتX
Image and video hosting by TinyPic m ع - ش - ق ممنوع

ع - ش - ق ممنوع

جرمم چرا زندگیست؟

آسمان آمد و انگار

آهسته زیر گوش ماه

چیزی گفت انگار.

ماه آمد و انگار

به کوچه ی کهنسال ((مشیری ))

چیزی گفت انگار.

کوچه

کوچه ی بی گفت و بی گذر انگار

رو به روشن ترین پنجره

چیزی گفت انگار.

چیزی٬رازی٬حرفی

سخنی شاید:

سربسته از چراغی

شکسته ی هزار پائیز بی پایان.

دریغا هزاره ی بی حالا!

حالا کوچه...پیر

درخت٬پیر

خانه٬پیر

من پیر و

گلدان بالای چینه که پر غبار!

اگر مرده ای

بیا و مرا ببر٬

و اگر زنده ای هنوز٬

لا اقل خطی٬خبری

ردی٬رویایی

چیزی٬خوابی٬خیالی...

بی انصاف!

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم دی 1384ساعت 22:49  توسط   | 

عشق را
 مي گويم
 بايد اين حادثه را
 از نگه سبز تو
آغاز نمود
 عشق را
 بايد
 از زمزمه
بارش چشمان تو
 با واژه احساس
سرود
 و در اين
 قدرت دريايي تو
 کشتي توفان زده را
 در دل امواج
سپرد
به تب حادثه غرق شدن
مردن و آغاز شدن
 به هم آوايي قلب دو پرنده
 به سبکبالي اوج
 دل سپردن
به شب هم نفسي
راغب پرواز شدن
 آري
عشق را
 بايد ابراز نمود
 عشق را
 بايد گفت

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم دی 1384ساعت 15:9  توسط میلاد  |