تبليغاتX
Image and video hosting by TinyPic m ع - ش - ق ممنوع

ع - ش - ق ممنوع

جرمم چرا زندگیست؟

منو ببخش که ندیده می گرفتم

 التماس اون نگاه... نگرونو

منو ببخش که گرفتم جای دست عاشق تو دست عشق دیگرونو لایق عشق بزرگ تو نبودم

خورشید خانوم غافل از معجزه ی تو شد وجودم اسیر جادو

 منو ببخش که در خشیدیو من چشمامو بستم منو بخشیدیو من چشمامو

بستم منو ببخش منو ببخش ... منو ببخش ... منو ببخش ...

تو به پای من نشستیو جدا از تو  نشستم که نیاوردی به روم . هر جا دلت رو می شکستم

منو ببخش ... منو ببخش ... منو ببخش ...منو ببخش 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385ساعت 2:58  توسط میلاد  | 

شب سردی است،و من افسرده
راه دوری است،و پایی خسته
تیرگی هست و چراغی مرده
می کنم تنها،از جاده عبور: دور ماندند ز من آدمها
سایه ای از سر دیوار گذشت، غمی افزود مرا بر غم ها
فکر تاریکی و این ویرانی بی خبر آمد تا با دل من قصه ها ساز کند پنهانی
نیست رنگی که بگوید با من اندکی صبر، سحر نزدیک است
هر دم این بانگ برآرم از دل: وای، این شب چقدر تاریک است!
خنده ای کو که به دل انگیزم؟
قطره ای کو که به دریا ریزم؟
صخره ای کو که بدان آویزم؟
مثل این است که شب نمناک است.

دیگران را هم غم هست به دل، غم من،لیک،غمی غمناک است
خدایا من خستم صدامو میشنوی؟؟؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 12:55  توسط میلاد  |