انگار همین دیروز بود که چهره ی تورو دیدم
تو به من گفتی که پیش از این چقدر مغرور بودی ولی من توجهی نکردم و رفتم
اگر فقط چیز هایی رو که امروز می دونم؛ می دونستم
تورو در آغوش می کشیدم
غم رو از تو دور می کردم
و از تو بخاطر همه ی کار هایی که انجام دادی تشکر می کردم
تمام اشتباهاتت رو می بخشیدم
هیچ کاری نیست که حاضر به انجامش نباشم
تا یک بار دیگه صدای تورو بشنوم
یه وقتا دلم می خواد صدات کنم
ولی می دونم که تو در اونجا حضور نخواهی داشت
متاسفم بخاطر اینکه تورو مقصر دونستم
برای همه ی کار هایی که نتونستم انجام بدم
و من با آسیب زدن به تو به خودم آسیب زدم
بعضی روزا در درون خودم میشکنم ولی به روی خودم نمیارم
یه وقتا هم فقط می خوام این مسئله رو مخفی کنم چون این تو هستی که دلم برات تنگ شده!
و گفتن خداحافظ خیلی سخته
و هنگامی که زمانش فرا می رسه
آیا تو به من خواهی گفت که در اشتباه بودم؟
کمکم می کنی که درک کنم؟
آیا با نگاهت من رو شرمنده می کنی؟
آیا به کسی که هستم افتخار می کنی؟
هیچ کاری نیست که انجام ندم
که فقط یه شانس دیگه داشته باشم
که تو چشمای تو نگاه کنم
و ببینم که تو داری به پشت سرت نگاه می کنی
اگر فقط یه روز دیگه داشتم
بهت می گفتم که دلم برات تنگ شده
از روزی که تو رفتی
خطرناکه!
و خیلی هم بی فایده ست
که بخوام سعی کنم زمان رو به عقب برگردونم
متاسفم بخاطر اینکه تورو مقصر دونستم
برای همه ی کار هایی که نتونستم انجام بدم
و من با آسیب زدن به تو به خودم آسیب زدم